تبليغاتX
بیا وسط -
بیا وسط
جامدادیت یادت نره

سيييييييلام   

حالتون چه طرحن؟

اوضاتو چه ذارتن ؟

مانم خشيم 

مي دوني  مدرسه ها ديگه تموم شده  منم راحت تر

ميتونم اپ اماده كنم

قبل از شروع بايد به  نيلوفر چند تا فحش ابدار بدم :

.......................و......................و.......................

.................  دختره ي پرو خجالت نمي كشي

اومده توي وبلاگم چرت و پرت مينويسه

خجالت داره  كثثثثثثثثثثثثثافففففففففففففففففففت

در ضمن تو نه با خانم بحراني كلاس داري نه

اطهر مياد كار هايي رو كه ميكنه  به توبگه جووووووووووجه

 

مدرسه ها كه تموم شد اعصابم خورد ميشه  

اما خوبيش اينه كه  برا تولدم ميبينمشون  هيييييييييييييييييي

اونروز كه ناهيد و سرورو بچه هاي ديگه  ر...دند به

 اعصابمون از بس گريه كردند   ما  هم كه اعصاب مون

 خورد بود مدرسه ها هم تعطيل شده بود داشتيم با ريحون با

تلفن حرف ميزديم كه يه نفر درزد  مثل هميشه گفتند ((فروغ برو

در رو باز كن )) (نيست كه من در باز كنم )

گفتم : خودتون بريد دارم با تلفن حر ميزنم

بابام گفت : هنوز داريد باهم حرف ميزنيد قبل ازشروع

 20:30 زنگ زديد الان ديگه اخبار 21 هم داره تموم ميشه 

گفتم : ((باشه عاموها رفتم بد بخت پوكيد  از بس در زد  

ريحانه خدا حافظ  

((اين روسري من كجاست ؟ ))

مامانم: ((نمي خاد مسعوده ها ))

من : (( اگه نبود چي ؟))

مامان : ((برو گفتم))

من))اگه مسعود نبود گناهش پاي توااا؟))

دويدم درو باز كردم  برگشتم طرف خونه ديدم كسي نيومد تو

 تو رفتم درو باز كردم ديدم يه پسره  كه بد بخت خستش شده

بود داشت ميرفت سوارماشينش بشه

منم كه تحت تاثير تلفن بودم حواسم نبود

داد زدم كه بشنوه : اللو بفرماييد

يه هو خودم فهميدم چه گفتم خنده ام گرفت اونم خنديد

 حالا من بخند اون بخند  من كه رفته بودم توي حياط درو

 بسته بودم و ميخنديدم اونم اون بيرون ميخنديد   كه من اومدم بيرون و

گفتم:  بفرماييد

اونم با لبخند گفت : ((ببخشيد منزل اقاي محسني؟))

من دوباره رفتم توي حسّ تلفن و گفتم : اشتباه گرفتيد

 سريع گفت ))نه ببخشيد منزل فخرايي؟))

  _ اشتباه گرفتيد

_ اه حسين نه نه نه!!!  محسن محسن چي محسن داريد ؟

  _نه ديگه (درحالي كه داد ميزدم )

_ اها يادم اومد مسعود، مسعود رو حتما" داريد!!!

  _ اره فكر كنم اره اونو داريم !!!

_ ميشه صداش كنيد؟

  _ گوشي خدمتتون (دوباره خنده)

         رفتم مسعود روصدا كنم يادم اومد خونه نيست بعد رفتم

رو سري پوشيدم اومدم

  _ نيستش  مگه شماره اش رو نداريد ؟

_ چرا ولي هر چي زنگ ميزنمگوشي رو بر نمي داره

_ من نمي دونم  ديگه به خودتون ربط داره ولي فكر كنم

همين طرفا باشه !

_ممنون

_ خواهش ميكنم  خدا حا فظ 

گروپ ( صداي در)

خلاصه  به مامانم گفتم كه چه جوري با هاش حرف زدم بهم گفت

ميدوني چي بهم گفت بهم گفت )(كم داري!!!!!!))

 بعدش رفتيم خونه يه كم پاي كامپييوتر(فارسي رو پاس بداريم)

 رايانه  نشستم  گفتم بذار

 يه زنگي بزنم  به نادوووووووو ببينم مياد براي شام مياديا نه

نادر (برارش كه مثل خودش يه كم خل وضع):((الللللللللللللو بفففرماييد ))

من:((سلام خوب هستيد ؟))

_ممنون شما چطوريد ؟

    _ منم خوبم ببخشيد ناهيد هستش ؟

_ناهيد ؟

بدون اينكه گوشي رو دور بگيره داد زد ناهييييييييييد  بعد گفت راستي من اين جا تنهام

_نه نيستش شما؟

_فروغ بودم

دوباره خنده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

(منزورم اين بود كه ديگه ناهيد نيست تموم شد اهههههههههههه

خب چي كار كنم فول كردم همش هم تقصير ناهيد بود  )

_خب بهش ميگم بهت زنگ بزنه.

_ چمنون

با ورم نميشد واقعا" كم دارم مامانم  بيراه نگفته مي خواستم بگم ممنون

گفتم چمنون ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم  بلند بلند خنديدم تلفن رو هم بدون خدا حا فظي قطع كردم فهميدم مدرسه خيلي روم تاثير گذار بوده

 

 

 

   با اميد به ادم شدنم

خدا حا فظ   


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:30 توسط فروغ زنگوله|
</