تبليغاتX
بیا وسط -
بیا وسط
جامدادیت یادت نره

سلام بازم من هم همون بدبخت فلك زده اومد

من ديروز  ميخواستم بيام اينترنت اپ كنم چون خبر اومد ترنم حالش خوبه وتا

فردا يعني امروز دستگاه اكسيژن رو از روش بر ميدارن و بهش غذا ميدن  ديروز

 بعد از مدت ها يه خنده از ته دل كردم  نه از اين خنده ها وشوخي هاي مصنوعي

 كه بيشتر براي اين بود كه غم هايم  ازيادم بره خنده اي از خوشحالي امروز من

دوباره داشتم ميشدم فروغ سابق اممممممممممما  خدا نخواست   وقتي از

 مدرسه برگشتم دوباره  مثل قبلا"حدود نيم ساعتي رو توي كوچه مشغول

حرف زدن بوديم بعد از اينكه بامانا خداحافظي كردم  در خونه روكه زدم حس كردم صداي ناله مياد وقتي در باز شد وقتي ديدم پسر بزرگه ي دوست مامانم كه هيچوقت خونمون نمي اومد  دررو باز كرد حس كردم دنيا روي سرم خراب شده تنها چيزي كه گفتم وشنيدم اين بود: چي شده ؟   هيچي يه كم تب كرده 

دوستان ترو خدا برام دعا كنيد من ميدونم حالش خيلي بده اونا به من نمي گن

ولي من كور و كر نيستم كه  ميفهمم وقتي بابام اونقدر ناراحت كه حتي جواب سلام منو بهم نده وقتي مامانم  ميگه اگه ميخاد بميره بذارن حد اقل بچه اممثل اون گشنه نميره ميفمم يه چيزي شده

حالا يه چيزي رو از خدا   كتبا" مي خام ،مي خام كه ترنم منو خوب كنه

چه چيزي مثل اينكه دختري كه تا پارسال وقتي ي هپسر رو ميديد حالش بهم ميخورد و تلاش ميكرد از اون سر تر باشه و پوز اونو به خاك بمالونه وقتي حتي كوچيكترين مشكلاتش رو حتي به دوستاش نمميگفت حالا انقدر ذليل خوا بشه

حالا اينجا اينو بنويسه و در ملحح عام بذاره؟

ديگه حرفي ندارم خدا فظ

 تبسم من


لينك | نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 16:28 توسط فروغ زنگوله|
</