تبليغاتX
بیا وسط -
بیا وسط
جامدادیت یادت نره

            سلام

مدرسه ها ديگه تموم تموم شد

ديروز هم براي شام دعوتمون كردند خانه معلم

خيلي خوش گذشت از اول تا اخرش خنديديم

ده دقيقه مونده به هفت  فهميدم كه جشن ساعت

هفت و نيم شروع ميشه  نه هشت ونيم به سرعت

باد لباس هام رو كه مامانم شسته بود رو اتوووووووووو

كردم و اماده شدم و داداشم رو كه رفته بود بيرون رو خبر

كردم سريعا خودشو برسونه

دنبال مانا رفتيم مانا همچنان وحشيانه پريد توي ماشين جوري

 كه ماشين تكون  شديدي خورد مسعود هم از ترس پريد هوا

تازه مانا ميگه : من از كجا بدونم داداشت هم با هاته من فكر

 كردم خودت تنهايي

اره خودم ماشين رو ميروندم!!!

..............................

وارد حياط خانه معلم ميشويم  مانا  اينو ادم 

گفت ببخشيد اقا مابايد بريم كدوم سالن

مرد ادرس رو داد   بعد يهو من زري رو ديدم كه

از سالن خارج شد  داشتم مثل ادم را ميرفتم ها  زهرا كه اومد

  خل بازي ها شروع شد نميدوني چه اوضاعي بود مثل

 معلول هاي ذهنيو  جسمي را ميرفتيم

يهو ديدمنگهبانه داره نگاهمون ميكنه و ميخنده

.ديگه حوصله ي تايپ كردن روندارم

اگه شد كما بيش براتون تعريف ميكنم در ضمن قرار بود مانا براتون تعريف كنه بريد اونجا به اون سر بزنيد شايد اپ كرده باشه

راستي غذاي ساناز غذاي جالبي بود :

به طور وحشيانه اي شروع كرد به غذا خوردن

ماكاروني و شيويت پلو و پلو رو با هم مخلوط كرد

كباب ها رو تكه تكه كرد

مرغ هارو ريش ريش كرد سسش رو ريخت روي سالاد بعد سالاد رو هم ريخت روي غذاش 4 تا كش كرد دور غذا

گفت :اه غذا هه فقط پپسي اش خوب بود  

من هم نا مردي نكردم و نوشابه رو ريختم روي غذاش

خب من بايد برم  چون از طرف شهر داري اومدند بهمون يه سم دادن  كه بريزيم توي توالت براي سوسك ها

اما الان سوسكها دارند توي خونه رژه ميرن

واييييييييييييييييي يكيشون داره مياد طر فم

 

خداحافظغذاي ساناز به ديدنش مي ارزه


لينك | نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 10:59 توسط فروغ زنگوله|
</