تبليغاتX
بیا وسط -
بیا وسط
جامدادیت یادت نره

سلام دوستان خيلي ممنون كه اينقدرتوي بيمارستان

 

به من سر زديد .!!!!!!

 

فكر كنم اصلا" خبر نداشتيدكه من عمل كردهام

 

اصلا" ازتون توقع نداشتم مخصوصاََََََََ از توعمو   اره

 

خود تو!!! مگه تو عمو سبزي فروش نيستي ؟؟؟

 

نا سلامتي برادر زادت بودم  نبايد يه سر به من

 

ميزدي يا تو هموطن جنوبي كه نمي خواهم

 

اسمتو  تا وقتي يه عذر خوا هي بزرگ ازم نكردي

 

به خط تحرير دربيارم(جعبه لغات رو حال مي كنيد)

 

البته اين چند وقته حتي يه دقيقه هم تنها نبودم

 

شبا مامانم مي اومدپيشم ميموند روزا هم كه سارا

 

(خواهرم ،خوشگله اما يه كم هاره البته اون چند وقت

 

مهربون شده بود)پيشم ميموند ساعت 3تا4 هم كه

 

اتاقمون قلقله بود روز اول كه كسي نيومده بود

 

چون وا قعا كسي نمي دونست فقط بابام  با مامانم

 

 با داداشم باخواهرم ودوست مامانم  اون بد بختم كه

 

ميدونست به خاطر اينبودكه خونشون نزديك

 

بيمارستان بود و مامانم سر راهمون كه مي اومديم

 

بهش  گفته   بود .    تازه موقعي كه ميرفتم اتاق عمل

 

بابامايناهم نمي دونستند  يعني ميدونستنا ولي

 

نميدونستند وضعيتم اورژانسيه براي همين

 

منومامانم تو بيمارستان تنهابوديم

 

حالا براتون تو  اتاق عمل تعريف ميكنم :

 

تو اتاق عمل  تو اتاق انتظارنشسته بودم پيش

 

مريضاي ديگه نميدونم چرا ولي اصلا" نترسيدم اما

 

نميدونم براي چي ناراحت بودم خلاصه از ناراحتي يه

 

قطره اشك از چشم هاي من اومد پايين (جاي خانم

 

فاتحي نيا دبير انگيلسيمون خالي چون هميشه ميگه

 

ارزومه گريه ي تورو ببينم منم هميشه ميگفتم خانم

 

سعي كنيد ارزوي محال نداشته باشيد چون بعدا" به

 

عقده تبديل ميشه ) اين زنها هم شروع كردن به نطق

 

كردن كه اپانديس كه عملش سخت نيست بيمار

 

چشم :پسر برادر شوهر دختر خاله م عمل كرده الانم

 

ميره دانشگاه بهترين رشته 

 

 يكي ديگه ميگفت :   شوهر......           همون موقع

 

دكتراومد گفت :خب نترس ديگه 5 دقيقه بيشتر طول

 

نمي كشه كه زود تموم ميشه منم كه اعصابم خورد

 

بود گفتم:حالا كي ترسيد

 

بعد هم بردنم اتاق عمل

 

بعد  روي يه  تخت30 سانتي متري خوا بروندنم

 

بعد نميدونم باچي با امپول هايي كه زد توسرنگم يا

 

اون ماسكي كه گذاشت رو صورتم بيهوش شدم

 

 

اااين  دااااااستان ااااادامه دارد.............

 

دست نوشته هاي من بعد از عملبودا خوب بود

 

جاداره همين جا از تمامي دوستاني كه بهم سرزدن

 

علل  خصوص دايي عزيزم كه از شيراز ول كرد اومد

 

بوشهرملاقات من وهمچنين دوستاي عزيزم

 

امروزهم مي خواهم برم پيش دكتره شايد

 

بخيه هام روبكشه

 

خب امروزم كه از كشيدن بخيه هام خيلي

 

ميگذره ولي خدائيش نبايد به من يه سر مي زدين 

 

درضمن چند تا اپ باحال كه از منابع معتبري مثل مغز

 

خودم و محياو ريحانه جوركردمكه تا امار نظرهام به

 

20 تا  نرسيده اپ نميكنم

راستي عمل كردن خيلي بده


لينك | نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 11:16 توسط فروغ زنگوله|
</