تبليغاتX
بیا وسط
بیا وسط
جامدادیت یادت نره
بیب بیب بیب بیب...............
به به

اخیش دلم واسه نوشتن شده بود اینقدر (خودتون حدس بزنین چه قدر)

عرضم به حضورتون که ما الان در فصل تابستان به سر میبریم.......................

نه اینا رو ول کن بذار یه چیز دیگه بگم

من رفتم رشته ریاضی بالا خره

البته یه مشت ا.ن ریختن تو کلاسمون قشنگ

امسال هم که پرت

راستی شناسنامه من هم عکس دار شد کارت ملی دارهم که شدم

گواهی نامه هم که هنوز زوده

فروغ هم ریاضی(مرده شور برده)

ااااااااااااااااااا یه سوتی از فروغ یادم اومد:

سر کلاس دین و زندگی بودیم قبل اینکه معلم بیاد خیلی سر و صدا میکردیم

وقتی معلم گرام وارد شدن کلی دعوا و نصیحت فرمودن فروغ هم تیریپ چاپلوسی و بچه خوب بودنش

اومد

گفت: خانم من چه اونایی که ک.ردن و چه اونایی که نک.ردن (در  همین لحظه کلاس رفت رو هوا)..................... (خیلی شاعرانه فروغ گفت) سرو صدااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه یکی باید میومد بچه ها رو از وسط کلاس جمع میکرد

دیگه یه خاطره دیگه در وکنم از خودم :

یه روز بعد امتحان بود من و فروغ و ساناز و ویدا و زهرا(یه عدد خل) وسط حیاط وایساده بودیم و دیگه قصد داشتیم بریم خونه

یکی از بچه ها هم نشسته بود روی صندلی کنار در مدرسه

ماها اومدیم اذیت کنیم در گوشیم هی چرت میگفتیم و به اون اشاره میکردیم و بعدش بلند بلند میخندیدیم دختره هم حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسساااااااااااااااااااااااااااااس

بلند شد بزنه به ماها(لازم به ذکره که این دخمله خیلی سنگین وزن تشریف دارن)

من جیغ زدم دویدم طرف در مدرسه زهرا هم پشتم بود  من برگشتم طرف زهرا همون لحظه ویدا اومد وسط ما دوتا سر من خورد تو سر زهرا(زهرا تو عید ضربه مغزی شده بوده)

زهرا جیغ میزد منم سرمو گرفته بودم

یه دفه یه پیر زنی اومد با لهجه غلیظ برازجونی به ماها گفت(ترجمش): مگه میخواین برین خونه باید اینقد لیک(=جیغ) بزنین

خلاصه کلی دعوامون کرد

من و ساناز که رفتیم و ویدا بعدش تعریف کرد چیا گفته

یه بارم سر امتحان مطالعات اجتماعی بود (صندلی من روبرو تخت وایتبرد هست)

برگه من افتاد رو زمین منم گیجم کلا اومدم برگمو بردارم با مخ رفتم تو تخته وایت برد

کل سالن زدن زیر خنده


لينك | نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 1:38 توسط فروغ زنگوله|
</