تبليغاتX
بیا وسط
بیا وسط
جامدادیت یادت نره

سلام سلام سلام سلام

حالتون چه طوره ؟

حال مامانتون چه طوره (ليديز فيرست)؟حال باباتون چه طوره ؟  حال برار هاتون چه طوره ؟

حال خواهر هاتون( كه ارزو ميكنم نداشته باشيد ) چه طوره ؟؟

حال عمو ، خاله ، دايي ، عمه،و پسر خاله يا عمو يا عمه يا دايي  و دختر خاله عمو عمه دايي

 و كليه ي ابرار و نيكان و ارازل اشرار و انففففففففففففففففففاس  چه طوره ؟

امروز يه روز خوبه چون دوستام ميگن!!!!  اونا ميگن :درس تموم شد

ولي من ميگم درس خيلي وقته براي من تموم شده !مرد! تركش كردم! ديگه حتي نمي خوام 

اسمش رو هم بشنوم  وقتي اخرين ديدارمون يادم مياد .................

(واي چي دارم ميگم اون كه يه چيز ديگه بود ببخشيد )

مدرسه خيلي وقته تموم شده مگه من مثل شمام كه از صبح كله ي سحر پاشم

 تا ظهر درس بخونم ناهارم رو  كه خوردم برم تست بزنم عصر هم برم كلاس

(نمونه ي بارزش مانا كه اين چند وقته متوجه قيابش  شديد ببخشيد غيابش شديد)

والله به خدا كه !!! البته چون مامانم ديگه سرم قر نميزنه خيلي خوبه !!!!!!!!!!

تازه 5 دقيقه هم نميشه كه از سر جلسه اومدم بيرون و اومدم خونه و لباس هام رو در اوردم و

 خستگي ام رو در كردم و نشستم پاي كامپيوتر

مامانم  :نچ نچ نچ نچ نچ نچ

خرم (ببخشيد غلط املايي بود : خواهرم ): خاك توسر كامپيوتر نديده ات .

فرشته (بازم غلط املايي بود فروغ ):خففففففففففه شو عژيژم

خب بگذريم

امتحان رو هم كه داديم

برام دعاكنيد كه يه معجزه اي بشه و من قبول بشم

(اگر قبول شم مطمئن باشيد كه معجزه بوده)

خلاصصه

سر جلسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسه :

 

محدثه :فرمول مزدوج  چي بود

من :فكر نمي كني من با بقيه فرق  دارم  نه باورش سخته برام بدون كه حق دارم

مصي خطاب به محدثه: نمي دونم اتحاد هارو بگو

من: لاللا(دارم دافي شاپ رو ميخونم)

آنا :واي خدا كمكم كن !

نرجس كه تازه از راه رسيده:سلام بچه ها

مانا :ول كن سلام رو سخن امام خميني در مورد اجتهاد رهبري رو بچسب

من : سلام عژيژم ول كن اينا رو

 نرجس: فروغ صندلي من كدوم  /

به صورت زيك زاك زيك زاك مي خونيم با دلي شاد(ببخشيد)  

زيك زاك بين صندلي ها گردوندمش اخر سر كه پيداش كردم

 رفتم سر جام  بشينم ديدم يارو مراقبه داره با بچه ها دعوا ميكنه

سريع نشستم و همونجوري اروم رفتم طرف صندليم كه سرم رو اوردم بالا ديدم

يه مراقب ديگه داره نگام ميكنه وميخنده سريع نشستم سر جام كه مراقبه اومد خنديد و

 يه دستي به سرم كشيد ورفت

امتحان شروع شد

همه ي درس هارو زدم

رسيدم به رياضي مخم هنك كرد الان اگه اهنگ مخته رو گوش نمي دادم اينجا نبودم بلكه

ديونه خونه بودم

 خودتو بكشي نمي توني نصف منم شي           

           تستام مشتري بيشتر داره از تست بانك سوالات چي؟؟

زياد هم سخت نبود ولي من خستم شده بودم

بگو چكار كردم ؟؟؟؟

مانا :من ميدونم بگم ؟

 

غلط ميكني  بگي

يكي ديگه مثل ......(يكي از مليونك ها)   ادامه بده

خب  شروع كردم به نقاشي كشيدن

يكي مثل....... (يكي ديگه از مليونك ها): چييييييييييي ميگي ؟؟؟؟

اخر سرموقعي كه داشتند پاسخ نامه رو جمع ميكردند  پرسشنامه ام رو نشون مانا و مسي دادم كه ببينن دروغ نميگم

خلاصه داشتم نقاشي ميكشيدم  دستم رو گذاشتم زير چونه ام وهمونجوري

گفتم ببينم دورو ورم چه خبره؟مدير مدرسه هه توي دفتر مدرسه بودروبه روي من بود در دفتر هم شيشه اي بود داشت منو نگاه ميكرد بد بخت تعجب كرده بود يه ملتي دارند سريع تست ميزنن من زل زدم تو چشاي اين

تازه ادامس هم ميجوييدم !!!!

يارو اومد ببينه من دارم چه كار ميكنم اومد بالاي سرم من سريع پرسشنامه(دفتر نقاشي) رو بر عكس كردم

كه نبينه دارمنقاشي ميكنم

خلاصه من تصميم گرفتم كه ادامسم رو بندازم دور  حالا وسط جلسه كجا مي تونستم بندازم اخرسر  بعد از كلي مجادله و بحث چسبوندمش به صندلي (اونقدر هم  بي فرهنگ  بازي در نياوردم  چسبوندم زير صندلي) يه كم كه گذشت كه دوباره يه خل بازي ديگه شروع شد يهو كل وسايلم(گفته باشم وسايل ها اشتباهه)

پاسخ نامه پرسش نامه جامدادي ويفري كه بهمون داده بودن  واي خدا نزديك بود مراقبه بفهمه من اصلا حل نمي كنم (دورو ورم همه اشنا بودند منو هم ميشنا ختند تنهاغريبه اون بود)

خلاصه سريع جمعش كردم

 

هنوز 5 دقيقه نگذشته بود كه در حين بازي كردن با مدادم بودم كه پرت شد اونطرف اومدم ورش دارم حالا نمي ام پاشم كه مداد رو بردارم با جامدادي شوتش ميكردم اينطرف اون طرف تااينكه رفت زير صندلي ام

جامدادي ام رو گذاشتم كنار ويفره روي پام و بلند شدم از شانس گندمون اونا هم افتاد(از شانس گندت نبود از بي شعوريته )

 خلاصه ديدم همه دارن بهمون ميخندن اعصابم خورد شد يهو گفتم سر بالا  سربالا

ديگه خودمم ميخنديدم ((ولي نه خيلي )قبل از جلسه پرسش نامه رو گذاشتند كنار پامون

ما همه سرمون رو برديم پايين  مراقب بود كه داد ميزد سر بالا

منم داشتم پايين رو نگاه ميكردم

يكيش گفت مگه نگفتم سر بالا گفتم خب من خجالتي ام چه كار كنم

گفت سر بالا سرم رو بردم بالا به سقف نگاه كردم

من :وااااااااااااااااي

يارو :چته؟؟؟؟

من 3 تا مهتابي بالاي سر منه ولي بالاي سر مانا نيست )

الان هم كه من در خدمت شمام هر سوالي داريد

ولي قبل از رفتن بايد بايد بگم كه .........

چته نميرم كه برنگردم

ميرم زود بر ميگردم

تومووون((دامن) بر ميگرده به دستم به دامنت ) رو ول كن ؟

زهر مار خجالت بكش مرد كه گريه نمي كنه

خره توكه قراره فردا باهم بريم گردش  (كلوپ)

گه نخور 

نارا حت شدي خب بخور بخور

داشتم ميگفتم كه در منتظر اپ هاي بعدي من باشيدتحت عنوان خاطره هاي من ومن

كه به دلايلي

مجبورم ادامه دارش بكنم

تغريبا طي 10 اپ در خدمتتون ميذارم پس با ماباشيد

در روز هاي تابستان


لينك | نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 9:17 توسط فروغ زنگوله|
</