سلام
حالتون چه طوره ؟
او ضاتتون چه ذارتن ؟
منم خوففم
انفاس هم كه ايشا لله خوفن ؟؟؟؟؟
نفيسه هم خوبه!!!!
تولد خودتون هم مبارك
ببخشيد ببخشيد ببخشيد
من اپ اماده كردم
ثبتش هم كردم ولي در حين ثبت شدن ديسي شديم
فكر كردم ثبت شده ديگه نيومدم
بعد طي تماسي كه با مانا داشتم فهميدم
كه ثبت نشده
خب مهم نيست
جبران ميكنم
___________________________________________________________حال كرديد يا نه ؟
ديگه بزرگ شدم پس بايد به قول دارتيه سانتال پانتال حرف بزنم
ولي خوشم نمي اد پس شللللللللللللللللللله
دست دست دست بيا جون نه نه اقدس بيا امنه امنه لب كارون
چه گلي كاشتيم پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم مرگ بر امريكا
............
من به شما قول ميدم كه خاطره ي شاهكار هامون رو براتون تعريف كنم
تولدم هم خيلي خوش گذشت خوبيش اين بود كه مانا نيومد ومنو ريحانه و اتوسا
كلي كيف كرديم كلي هم همديگه رو زديم
خلاصصصصصصصه ملا افتاد تو كاسسسسه
مسعود هم همين الان كادوش رو بهم داد
................ به همراه يه جعبه گل رز فكر نمي كردم ذوق هنري داشته باشه
هييييييييييييييييييييي
به زهره فقط پول داد ولي به من
گل هم داد
هوهوهوههوهوهوهوهوهو
خب درسته با كمي تاخير بود ولي دستش درد نكنه
25 خرداد روز گل وگياه و تولد من بر جهانيان مباررك باد
دست دست دست
شله
سلام
مدرسه ها ديگه تموم تموم شد
ديروز هم براي شام دعوتمون كردند خانه معلم
خيلي خوش گذشت از اول تا اخرش خنديديم
ده دقيقه مونده به هفت فهميدم كه جشن ساعت
هفت و نيم شروع ميشه نه هشت ونيم به سرعت
باد لباس هام رو كه مامانم شسته بود رو اتوووووووووو
كردم و اماده شدم و داداشم رو كه رفته بود بيرون رو خبر
كردم سريعا خودشو برسونه
دنبال مانا رفتيم مانا همچنان وحشيانه پريد توي ماشين جوري
كه ماشين تكون شديدي خورد مسعود هم از ترس پريد هوا
تازه مانا ميگه : من از كجا بدونم داداشت هم با هاته من فكر
كردم خودت تنهايي
اره خودم ماشين رو ميروندم!!!
..............................
وارد حياط خانه معلم ميشويم مانا اينو ادم
گفت ببخشيد اقا مابايد بريم كدوم سالن
مرد ادرس رو داد بعد يهو من زري رو ديدم كه
از سالن خارج شد داشتم مثل ادم را ميرفتم ها زهرا كه اومد
خل بازي ها شروع شد نميدوني چه اوضاعي بود مثل
معلول هاي ذهنيو جسمي را ميرفتيم
يهو ديدمنگهبانه داره نگاهمون ميكنه و ميخنده
.ديگه حوصله ي تايپ كردن روندارم
اگه شد كما بيش براتون تعريف ميكنم در ضمن قرار بود مانا براتون تعريف كنه بريد اونجا به اون سر بزنيد شايد اپ كرده باشه
راستي غذاي ساناز غذاي جالبي بود :
به طور وحشيانه اي شروع كرد به غذا خوردن
ماكاروني و شيويت پلو و پلو رو با هم مخلوط كرد
كباب ها رو تكه تكه كرد
مرغ هارو ريش ريش كرد سسش رو ريخت روي سالاد بعد سالاد رو هم ريخت روي غذاش 4 تا كش كرد دور غذا
گفت :اه غذا هه فقط پپسي اش خوب بود
من هم نا مردي نكردم و نوشابه رو ريختم روي غذاش
خب من بايد برم چون از طرف شهر داري اومدند بهمون يه سم دادن كه بريزيم توي توالت براي سوسك ها
اما الان سوسكها دارند توي خونه رژه ميرن
واييييييييييييييييي يكيشون داره مياد طر فم
خداحافظ
سيييييييلام
حالتون چه طرحن؟
اوضاتو چه ذارتن ؟
مانم خشيم
مي دوني مدرسه ها ديگه تموم شده منم راحت تر
ميتونم اپ اماده كنم
قبل از شروع بايد به نيلوفر چند تا فحش ابدار بدم :
.......................و......................و.......................
................. دختره ي پرو خجالت نمي كشي
اومده توي وبلاگم چرت و پرت مينويسه
خجالت داره كثثثثثثثثثثثثثافففففففففففففففففففت
در ضمن تو نه با خانم بحراني كلاس داري نه
اطهر مياد كار هايي رو كه ميكنه به توبگه جووووووووووجه
مدرسه ها كه تموم شد اعصابم خورد ميشه
اما خوبيش اينه كه برا تولدم ميبينمشون هيييييييييييييييييي
اونروز كه ناهيد و سرورو بچه هاي ديگه ر...دند به
اعصابمون از بس گريه كردند ما هم كه اعصاب مون
خورد بود مدرسه ها هم تعطيل شده بود داشتيم با ريحون با
تلفن حرف ميزديم كه يه نفر درزد مثل هميشه گفتند ((فروغ برو
در رو باز كن )) (نيست كه من در باز كنم )
گفتم : خودتون بريد دارم با تلفن حر ميزنم
بابام گفت : هنوز داريد باهم حرف ميزنيد قبل ازشروع
20:30 زنگ زديد الان ديگه اخبار 21 هم داره تموم ميشه
گفتم : ((باشه عاموها رفتم بد بخت پوكيد از بس در زد
ريحانه خدا حافظ
((اين روسري من كجاست ؟ ))
مامانم: ((نمي خاد مسعوده ها ))
من : (( اگه نبود چي ؟))
مامان : ((برو گفتم))
من))اگه مسعود نبود گناهش پاي توااا؟))
دويدم درو باز كردم برگشتم طرف خونه ديدم كسي نيومد تو
تو رفتم درو باز كردم ديدم يه پسره كه بد بخت خستش شده
بود داشت ميرفت سوارماشينش بشه
منم كه تحت تاثير تلفن بودم حواسم نبود
داد زدم كه بشنوه : اللو بفرماييد
يه هو خودم فهميدم چه گفتم خنده ام گرفت اونم خنديد
حالا من بخند اون بخند من كه رفته بودم توي حياط درو
بسته بودم و ميخنديدم اونم اون بيرون ميخنديد كه من اومدم بيرون و
گفتم: بفرماييد
اونم با لبخند گفت : ((ببخشيد منزل اقاي محسني؟))
من دوباره رفتم توي حسّ تلفن و گفتم : اشتباه گرفتيد
سريع گفت ))نه ببخشيد منزل فخرايي؟))
_ اشتباه گرفتيد
_ اه حسين نه نه نه!!! محسن محسن چي محسن داريد ؟
_نه ديگه (درحالي كه داد ميزدم )
_ اها يادم اومد مسعود، مسعود رو حتما" داريد!!!
_ اره فكر كنم اره اونو داريم !!!
_ ميشه صداش كنيد؟
_ گوشي خدمتتون (دوباره خنده)
رفتم مسعود روصدا كنم يادم اومد خونه نيست بعد رفتم
رو سري پوشيدم اومدم
_ نيستش مگه شماره اش رو نداريد ؟
_ چرا ولي هر چي زنگ ميزنمگوشي رو بر نمي داره
_ من نمي دونم ديگه به خودتون ربط داره ولي فكر كنم
همين طرفا باشه !
_ممنون
_ خواهش ميكنم خدا حا فظ
گروپ ( صداي در)
خلاصه به مامانم گفتم كه چه جوري با هاش حرف زدم بهم گفت
ميدوني چي بهم گفت بهم گفت )(كم داري!!!!!!))
بعدش رفتيم خونه يه كم پاي كامپييوتر(فارسي رو پاس بداريم)
رايانه نشستم گفتم بذار
يه زنگي بزنم به نادوووووووو ببينم مياد براي شام مياديا نه
نادر (برارش كه مثل خودش يه كم خل وضع):((الللللللللللللو بفففرماييد ))
من:((سلام خوب هستيد ؟))
_ممنون شما چطوريد ؟
_ منم خوبم ببخشيد ناهيد هستش ؟
_ناهيد ؟
بدون اينكه گوشي رو دور بگيره داد زد ناهييييييييييد بعد گفت راستي من اين جا تنهام
_نه نيستش شما؟
_فروغ بودم
دوباره خنده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
(منزورم اين بود كه ديگه ناهيد نيست تموم شد اهههههههههههه
خب چي كار كنم فول كردم همش هم تقصير ناهيد بود )
_خب بهش ميگم بهت زنگ بزنه.
_ چمنون
با ورم نميشد واقعا" كم دارم مامانم بيراه نگفته مي خواستم بگم ممنون
گفتم چمنون ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم بلند بلند خنديدم تلفن رو هم بدون خدا حا فظي قطع كردم فهميدم مدرسه خيلي روم تاثير گذار بوده
با اميد به ادم شدنم
خدا حا فظ