كفش مرده ...
زنگ علوم رو طبق معمول هميشگي خواب بوديم
البته اون روز پيش (شراره ) دختر برادر معلم علوممون نشسته بودم
و هي بيدارم مي كرد نذاشت راحت بخوابم فقط چند بار چرت زدم
زنگ تفريح كه خورد شراره كه سرش درد مي كرد روي يكي از نيمكت ها
دراز كشيد و داد زد فروغ شُُُُُُُك مغز ( منو شراره هميشه مثل بچه ها
دكتر بازي ميكنيم) من هم دستگاه شُُُك رو بردم پيش شراره ييييهو چشمم به كفشش افتاد كه خيلي نو و زيبا بود به طور نا خواسته اون سوگند هاي پزشكيي رو كه خورده بودم يادم رفت و كار كردم كه شراره بميره وقتي شراره مرد و زمان مرگ رو به انترن اتاق يعني زينب نشون دادم همون مو قع بود كه الهام فهميد شراره مرده مثل معتاد ها گفت :مرد
منم مثل معتادا داد زدمو گفتم :اره ولي مرده خودمه به كسي هم نمي دمش(به تقليد ازفيلم سنتوري)
گفت حد اقل كفشش مال من گفتم خفه شو
گفت نكنه خودت كشتيش گفتم اره تورو هم ميكشم با يه خود كار كه مثلا"
چاقو بود رفتم پيشش اونم مثلا" تر سيده بود يه جيغ كشيد و از كلاس رفت بيرون اين جور كه بچه ها ميگن 4 دور دور حيا ط مدرسمون دوييده بود
خلا صه من اومدم كفش شراره رو دراوردم بند هاش رو 7-8 تا
گره زدم بعد توي كلاس گشتم و اونو توي كلاس چر خوندم شراره هم همونجا جيغ ميزد و ميگفت كفشم رو بده الان خانم مياد بهش ميگم بزنت ها يهو ديدم خانم بحراني وارد كلاس شده ومن هم دارم كفش شراره رو تو كلا س مي چرخونم با يك پرش كه از يونجانگ ياد گرفتم پريدم پيش شراره كفشش رو دادم بهش اونم سعي كرد گره ها رو بز كنه
كه اطهروووووووووو كه عمرش صرف فرار كردن از كلاس شده اومد بشينه سر جاش ( البت از اون خر خون هاستها) مارو بلند كرد حالا شراره وسط كلاس داره تلو تلو مي خوره ( خدارا شكر خانم عمه اش نديدش) حالا محيا كه ادم شده بود رحمش بهمون اومده بو اون جلو، سر جاي ما نشسته بود ما كه رفتيم سر جاي خودمون توي نيمكت گير كرده بود يهو ديديم محيا داره تو كلاس پرواز مي كنه تا بلند شده روي نيمكت ها را ه ميره ولي متاء سفا نه اين يكي رو خانم
ديد اما هيچي بهمون نگفت
خستگي هم بد درديست حتي زعاشقي هم بد تر
يادمه زنگ تاريخ بود و خانم اسلامي پور نيومده بود من هم اصلا " حوصله نداشتم
عنوان وبلاگش:اي كا ش كاغذ سفيد مي ماند مرا جعه شود به لينك ها)
به ريحانه گفتم : اه ليوانم اونجا چه كار ميكنه حتما" جاش گذاشتم برو برام بيارش
ريحانه بهم گفت بلند شو تا برم بيارمش گفتم ريحانه حوصله تكون خوردن رو
ندا رم از روي نيمكت رد شو ريحانه هم هيچي نگفت و بلند شد و از روي نيمكت ردشد
ناگهان............
پاش گير كرد به سر من باكله شيرجه رفت روي نيمكت خزاناينا(مراجعه شود به لينك ها((خزان پاييز بهار))) من يه جيغ كشيدم وديگه هيچي نگفتم (سنكوب كردم)
يهو ديدم ريحانه داره ميخنده بعد سريع دووويد رفت ليوان منو اورد .(اين خاطره فكر نمي كنم براتون جالب باشه )
حالا زنگ هاي تفريح اول.....
محيا و اطهرووو: فروغ اين ساندويچ تو هاا ما ميخوريمش
من : شما بستني وانيلي خوردي (ببخشيد ديگه اينا زبون ادميزاد حاليشون
نميشه بايد بافحش با هاشون حرف زد )
ريحانه :هووووووووي اين مال من و فروغه
من : تو غلط كردي ((مال منو فروغها)) پرووو
مهسا: فروغ {...}(هر درسي مي تونه باشه) خوندي؟
من : نه كي حوصله داره ؟
-خاك توسرت
من:خاك توي سر توي شيربرنج
قوم مغول حمله ميكنه.......
-سرور همچون اسبي كه خرباشد واق واق كنان وارد ميشه
-مانا به صورت وحشيانه اي كيف من و ريحانه رو بر ميداره
و ميدزده از كلاس ميره بيرون
-ناهيد هم ميره سراغ شراره وبا هم به طور وحشيانه اي به نزاع
مي پردازند و سر شراره را به ديوار ميكوبد
-و من همچنان مشغول دعوا كردن با مهسا هستم
-مانا كيف خالي رو مياره تحويل ميده
زنگ كلاس مي خوره...
تقي: بچه ها كلاس بريد كلاس
واي زنگ خورد بچه ها بريم آب بخوريم
ناهيد و مانا و اطهر و سرور و طاهره وپريسا و ساناز ونرجس
معصومه و محيا و من و ريحانه و زري و خزان و الهام و رضوان
به طرف ابخوري حمله ور ميشيم
تقي : قوم اتيلا !!!!(خطاب به ما ) بريد كلاس
همه باهم: خفه شو!!! به تو چه اصلا ؟؟؟
اخلاق بچه هاي مدرسه ي ما از سرويس تا مدرسه تا سرويس
_صبح كه وارد سرويس ميشن شروع ميكنن به فك زدن
_توي مدرسه يكي يه كتاب دستشون و خر ميزنن(البته به جز دارو دسته ي ما يا همون قوم آتيلا )
_سر كلاس يه كتا ب روي پاشون و درس زنگ بعد رو ميخونن
_مثل خر خرخوني ميكنن ولي برا خنده امتحان ها رو لغو ميكنن
_ چام چام و سي سي ماسا سي و سيم سام سميرا بازي ميكنن
_ از سر كلاس فرار ميكنن
_موقع برگشتن توي سرويس همچنان به بيرون خيره ميشن و
شعر ميخونن
_راستي چرت و پرت هم زياد ميگن
اردو هم كه ديگه اكه بخام براتون بگم يه دوسالي وقت ميبره
تا دوسال ديگه خدافظ ....