اگه نامرئی بودم:
۱.ماشین های همسایه هامون رو خط خطی میکردم البته همسایه های روبروییمون
۲.میرفتم توی یه نمایشگاه ماشین و یه لامبورگینی ناز رو کش میرفتم واسه خودم حالشو میبردم
۳.جالبه توی خیابون شلوار از پای مردم بکشی پایین نههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
۴.میرفتم مسکو و توی برنامه ای که گذاشتن واسه خودم میترکوندم
۵.به یکی از همکلاسیام تا میتونستم میزدم و دهنشو سرویس میکردم
۶.وسط خیابون با اعصاب مردم بازی میکردم
دیگه نمیدونم چی کار میکردم فعلا همینا تا بعد یادم بیاد
مانا
بای![]()
من که طبق معمول همیشه مانا هستم
خب ما حال نداشتیم اپ کنیم میدونم دلتون واسمون تنگیده منم که وبمو حذفیدم دیگه بدتر
امتحانا هم شروع شد به سلامتی ای بخوره تو کمر اموزش پرورش
دیگه این که امروز خیلی زیبا رفتیم مدرسه هیشکی نبود برگشتیم
بعد عیدم که من و دوستان راه میریم سوتی میدیم:
سوتی های من: اومدم بگم کفش بند دار گفتم بند کفش دار
اومدم بگم مارکش دیور هست گفتم مارکش دایوره![]()
اومدم بگم ...... لغت گفتم .........لاغت![]()
اومدم بگم مارک ساعتم تراست هست گفتم تروست هست![]()
اومدم بگم فاطی گفتم فیطی
اومدم بگم انگشتر دستم کنم گفتم گوشواره دستم کنم
بقیش یادم نمیاد بعد میگم
سوتی های ویدا:
اومد بگه که با ویس حرفیدم گفت با وبکم حرفیدم
اومد بگه چه هوا هاته گفت چه هوا هوته
اومد بگه سیگن اوت گفت سینگ اوت
اومد بگه رنگش قرمزه گفت قرمزه روی م فتحه بذارین
سوتی های ساناز:
اومد بگه سونا خشک گفت خونا سشک ![]()
......................
سوتی های لیلی:
اومد بگه کقش پاشنه بلند گفت شلوار پاشنه بلند![]()
اومد بگه مقنعتو بکش جلو گفت موهاتو بکش جلو
یقه کراوات![]()
سوتی های دیگه هم هست که الان یادم نمیادولی بعدا میزارم
خب دیگه دلم یکم واسه وب نویسی تنگیده ممکنه دوباره وبمو راه بندازم
بابای
طبق معمول سرورتون مانا هستم و این فروغ کجول نمیخواد اپ کنه
خب امتحانا هنوز تموم نشده فردا هم امتحان فیزیک لغو شد اگه بدونین این جماعت کلاس ما چه کردن از اولش اینا برنامه ریختن تا وقتی راهی خونه شدن
منم که از بس خستم بود وقتی رسیدم خونه اولین کاری که کردم نشستم پای نت
فروغ اینا هم که نذری دارن و صفاسیتی و عشق و حال
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
بذارین من یه اعتراض نامه بنویسم به این اموزش و پرورش با این درسامون
اخهههههههههههههههههههههههههههههههه من نوجوون که فردا میخوام برم مهندس پتروشیمی (بابا مهندس!!!.........)شم
چرااااااااااااااا باید زیست بخونم اخه به من چه که ویتامین سی ویتامین محلول در اب هست
اخه به من چه اینا
به معلمه میگی اینا به چه درد ما میخوره میگه واسه اینده واسه اینکه مادر شدین
اخه به قول ساناز ما فردا که ازدواج کردیم البته خدا نکنه باید بزنیم تو کار بچه که هی اینا رو بخونیم
مگه میخوایم کارخونه تولید بچه بزنیم
من که میخوام بشم مهندس پتروشیمی یا میخوام ریاضی محض بخونم چون مغز من فقط ریاضی میدرکه دیوونه ریاضی ام
ساناز هم یا میشه وکیل یا مهندس پتروشیمی
سرور هم که همکار خودمه
ایییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
به من چه که مفعول کجای جمله هست و به من چه اخه
حالا این هیچی میاد سوال میده زیبایی های یک گل را توصیف کنین یا پرنده ی زیبای درون قفس
من که یه چیزی نوشتم که بعد امتحان فقط دو مین داشتم به نوشته ی به حساب احساسی خودم میخندیدم یک چرتی نوشتم که بیا و ببین
حالا این فروغ یه جوری از این خانم ه (دبیر ادبیات و زبان فارسی) نمره میگیره از بس این معلم باهاش داره
من بدبخت چی که سایمو با تیر میزنه
به جان شما نباشه به جان این شیرین عقل (فروغ) سر امتحان شیمی بودیم ، بعدش خانم ه نشسته بود کنار فروغ (مراقب بود) فروغ یه دفه بهش گفت خانم نظزتون چیه که یه مجله داشته باشه مدرسه
منو میگی چنان اعصابم خورد و خاک شیر و عرق نعنا شد که میخواستم کفشمو بزنم تو فرق سرش(به تقلید از ان خبر نگار)
اخه نکبت تو اولین کسی هستی که مطلب نمیاری بعد میخوای نشریه بزنی
معلم زیست یه امتحانی ازمون گرفت که برق از سه فازمون پرید
من که مستمرم بیست بود ولی اینو گند زدم وقتی برگمو گرفتم خانم میخواست با لنگه کفشی بیفتد به دنبال ما
حالا هی معلمه اذیتم میکنه من هی میخندم
اخرش که میخواستم برم گفتم من که میخوام برم ریاضی چرا باید اینو بخونم
اقا اینو که گفتم نزدیک بود بدو دنبالم اخه معلم ما میگه من باید برم تجربی من میگم نره اون میگه بدوش
ولی خداییش معلم باحالیه و از اوناست که باسواد پرور هست یعنی میگه بچه باید باسواد باشه
یعنی ۱۰ تا باسواد برن تجربی بهتره اینه که همه برن تجربی و منم که عاشق این خلق و خو
ولی همین معلم من رو کمی به تجربی علاقمند ساخت
حالا ساید خدا زد پس کلمون شدیم داروساز
خب من خیلی حرفیدم ، برم پی کارم
گوشیم رو دزدین واسه همین ۲۴ ساعته پای نت پلاسم واسه این که داغ دلم تازه نشه واسه موبایله چند روزه همش اهنگای جواد گوش میدم
یا میشینم زبان میخونم و لواشک میخورم در همین راستا پدرمان گفت که همین که گوشیت گم شه درس بخونی
خب بعد قضیه گم شدن گوشیمو میتعریفم چون داره کم کم پیدا میشه
بازم من جای فروغ می اپم ، الان فروغ به احتمال زیاد یا در راه برگشت به خونه هست یا در حال مسخره بازی به سر میبرد![]()
و این جانب هم هم اکنون در حال تحقیق کردن هستم(برای اولین بار در طول تاریخ)
بوشهر هم که هوا رو به سردی روی نهاده و هوا سرد شده البته به سردی پارسال نیست![]()
بارون هم میاد روزای جمعه که بدجور میاد
توی مدرسه هم هرروز مشغول امتحان دادنیم و فردا هم امتحان کتابخوانی داریم و یه جزوه(این هوااااااااااااااااااااا)خودتون دیگه تشخیص بدید چه قدر
فردا هم شاید بردنمون شغاب (پارکه بوشهریا میدونن کجاست) اگه نبردنمون الهی خانم ک(مدیرمون)
نون و پنیر بخوره با دو تا فلاکس چایی(برای فهمیدن منظورم به وبم مراجعه کنید در قسمت لینک های فروغ به اسم مانا)
با جنازتون
ااااااااااااااااا...........
ببخشید
با اجازتون ![]()
بای
خوبین؟
قالب وبلاگ خوشمله؟
الان داشتم وبگردی میکردم و پیداش کردم و واسه وب فروغ گذاشتم ، چه قدر من مهربون شدم امروز
هر مشکلی وبش داره دارم حلش میکنم ، شما هم کمک کنید
باشهههههههههههههههههههه؟
راستی الان اونایی که واسه کشتن فروغ اعلام امادگی کردن شدن ۵۰ نفر ببین دیروز ۳۰تا بودن ولی حالا رشد کرده جمعیت
خب من برم به بقیه ی کارای وبش برسم ، تا ببینم چی میشه فردا
اصلا خسته نباشه این دستای خوشگلی که داره میتاپه ![]()
خب بگذریم از این بحثا
من حامل یه خبر مهم از طرف فروغ هستم
ایشون نمیخواد بحذفه وب رو مثل اینکه وبه بوی باباش رو میده که حذفش نمیکنه
اااااااااااااا.........چی گفتم من
منظورم اینه که بوی ...............
چه میدونم من بوی چی میده ........بوی خر میده اصلا
دوستان این فروغ که من تا الان باهاش بودم نظرش تغییر کرده و میگه میخواد داشته باشه این وب رو
خب همین
منم که میشناسن همه
چییییییییییییییییییی؟
نمیشناسی؟
بابا باز کن اون چش کورتو
بابا منم ...........مانا ..............
اااااااااااااااااا........................توسسسسسسسسسسسسسسسی
چه گت اویدی سی خوت(زبان شیرین بوشهری)
خوووووووووووووووووووووووو جون
کاری باری خری الاغی سگی گاوی نداری من ببرم بکشم
خب ما بریم
راستی از دوستان گل و بلبل و شل و ماسه و........... خواهش میکنم که
برای اعلام امادگی برای کشتن فروغ بیان به وب بنده :من و خرم
مراجعه کنن هر چه زود تر بهتر
این شعار رو یادتون باشه:جمعیت کمتر .......... زندگی بهتر
اون که فرزند کمتر زندگی بهتر بود
چی گفتم من
من برم که یکم دیگه چرت بگم میبرنم نیلوفران ابی(مرکز توان بخشی معلولین ذهنی)
اون شعار یادتون باشه
فعلا.....................
میخوام یه خبر بدم و اون اینه که این فروغ گوربه گور شده ی نفهم نصف ونیمه ......................
(هرچی دلت خواست بگو خجالت هم نکش )
دیگه نمیاد و طبق گفتش :
من دیگه از وبلاگ نویسی خسته شدم میخوام وبم رو حذف کنم
خب دوستان من الان پیش دستی کردم و گفتم .
این وب به احتمال زیاد تا اول مهر حذف میشه
راستی یه خبر هم از طرف خودم و اونم اینه که :
از دوستانی که مایل به همکاری هستن برای (به قول برقی) نوازش کردن فروغ جون
خواهشمند م اعلام کنن تا هر چه زود تر برویم و (به قول برقی) شناسنامه ی این موجود بی ارزش رو باطل کنیم
هرکی حاضر به همکاریه بیاد وب من بگه بهم چون دارم لیستی از همکارا تهیه میکنم فعلا یه ۱۰نفری از دوستان اعلام همکاری کردن
با تشکر
مانا
اها یه چیزی یادم رفت بگم اگه فروغ وبشو حذف نکرد خودم ادارش میکنم یا میکوبمش یه وب گروهی میزنم جاش
فعلا
خوبین؟
من خوبم شخصا ولی این فروغ گور به گور شده معلوم نیست کجاست ؟
هوووووووووووووووووووووووووووی..................... فکر نکنی من فروغما ............ اصلا غلط میکنی فکر کنی من فروغم.
من یکی از دوستاشم ........................یعنی یکی از دوستای گلشم.
فروغ هم نیسییییییییییییییییییییش تا یکشنبه فکر کنم . شایدم اصلا نیاد دیگه . اخه این نکبت رفته شیراز جا خوش کرده و نمیخواد بیاد .![]()
به منم گفت بیام که بگم نمیاد تا اطلاع ثانوی.
اخه انگار کشته مردشن و نشستن پشت کامی تا این بیاد و اپ کنه
خب دیگه ما بریم.
راستی من مانا هستم .![]()
بابای![]()
سلام سلام سلام سلام
حالتون چه طوره ؟
حال مامانتون چه طوره (ليديز فيرست)؟حال باباتون چه طوره ؟ حال برار هاتون چه طوره ؟
حال خواهر هاتون( كه ارزو ميكنم نداشته باشيد ) چه طوره ؟؟
حال عمو ، خاله ، دايي ، عمه،و پسر خاله يا عمو يا عمه يا دايي و دختر خاله عمو عمه دايي
و كليه ي ابرار و نيكان و ارازل اشرار و انففففففففففففففففففاس چه طوره ؟
امروز يه روز خوبه چون دوستام ميگن!!!! اونا ميگن :درس تموم شد
ولي من ميگم درس خيلي وقته براي من تموم شده !مرد! تركش كردم! ديگه حتي نمي خوام
اسمش رو هم بشنوم وقتي اخرين ديدارمون يادم مياد .................
(واي چي دارم ميگم اون كه يه چيز ديگه بود ببخشيد )
مدرسه خيلي وقته تموم شده مگه من مثل شمام كه از صبح كله ي سحر پاشم
تا ظهر درس بخونم ناهارم رو كه خوردم برم تست بزنم عصر هم برم كلاس
(نمونه ي بارزش مانا كه اين چند وقته متوجه قيابش شديد ببخشيد غيابش شديد)
والله به خدا كه !!! البته چون مامانم ديگه سرم قر نميزنه خيلي خوبه !!!!!!!!!!
تازه 5 دقيقه هم نميشه كه از سر جلسه اومدم بيرون و اومدم خونه و لباس هام رو در اوردم و
خستگي ام رو در كردم و نشستم پاي كامپيوتر
مامانم :نچ نچ نچ نچ نچ نچ
خرم (ببخشيد غلط املايي بود : خواهرم ): خاك توسر كامپيوتر نديده ات .
فرشته (بازم غلط املايي بود فروغ ):خففففففففففه شو عژيژم
خب بگذريم
امتحان رو هم كه داديم
برام دعاكنيد كه يه معجزه اي بشه و من قبول بشم
(اگر قبول شم مطمئن باشيد كه معجزه بوده)
خلاصصه
سر جلسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسه :
محدثه :فرمول مزدوج چي بود
من :فكر نمي كني من با بقيه فرق دارم نه باورش سخته برام بدون كه حق دارم
مصي خطاب به محدثه: نمي دونم اتحاد هارو بگو
من: لاللا(دارم دافي شاپ رو ميخونم)
آنا :واي خدا كمكم كن !
نرجس كه تازه از راه رسيده:سلام بچه ها
مانا :ول كن سلام رو سخن امام خميني در مورد اجتهاد رهبري رو بچسب
من : سلام عژيژم ول كن اينا رو
نرجس: فروغ صندلي من كدوم /
به صورت زيك زاك زيك زاك مي خونيم با دلي شاد(ببخشيد)
زيك زاك بين صندلي ها گردوندمش اخر سر كه پيداش كردم
رفتم سر جام بشينم ديدم يارو مراقبه داره با بچه ها دعوا ميكنه
سريع نشستم و همونجوري اروم رفتم طرف صندليم كه سرم رو اوردم بالا ديدم
يه مراقب ديگه داره نگام ميكنه وميخنده سريع نشستم سر جام كه مراقبه اومد خنديد و
يه دستي به سرم كشيد ورفت
امتحان شروع شد
همه ي درس هارو زدم
رسيدم به رياضي مخم هنك كرد الان اگه اهنگ مخته رو گوش نمي دادم اينجا نبودم بلكه
ديونه خونه بودم
خودتو بكشي نمي توني نصف منم شي
تستام مشتري بيشتر داره از تست بانك سوالات چي؟؟
زياد هم سخت نبود ولي من خستم شده بودم
بگو چكار كردم ؟؟؟؟
مانا :من ميدونم بگم ؟
غلط ميكني بگي
يكي ديگه مثل ......(يكي از مليونك ها) ادامه بده
خب شروع كردم به نقاشي كشيدن
يكي مثل....... (يكي ديگه از مليونك ها): چييييييييييي ميگي ؟؟؟؟
اخر سرموقعي كه داشتند پاسخ نامه رو جمع ميكردند پرسشنامه ام رو نشون مانا و مسي دادم كه ببينن دروغ نميگم
خلاصه داشتم نقاشي ميكشيدم دستم رو گذاشتم زير چونه ام وهمونجوري
گفتم ببينم دورو ورم چه خبره؟مدير مدرسه هه توي دفتر مدرسه بودروبه روي من بود در دفتر هم شيشه اي بود داشت منو نگاه ميكرد بد بخت تعجب كرده بود يه ملتي دارند سريع تست ميزنن من زل زدم تو چشاي اين
تازه ادامس هم ميجوييدم !!!!
يارو اومد ببينه من دارم چه كار ميكنم اومد بالاي سرم من سريع پرسشنامه(دفتر نقاشي) رو بر عكس كردم
كه نبينه دارمنقاشي ميكنم
خلاصه من تصميم گرفتم كه ادامسم رو بندازم دور حالا وسط جلسه كجا مي تونستم بندازم اخرسر بعد از كلي مجادله و بحث چسبوندمش به صندلي (اونقدر هم بي فرهنگ بازي در نياوردم چسبوندم زير صندلي) يه كم كه گذشت كه دوباره يه خل بازي ديگه شروع شد يهو كل وسايلم(گفته باشم وسايل ها اشتباهه)
پاسخ نامه پرسش نامه جامدادي ويفري كه بهمون داده بودن واي خدا نزديك بود مراقبه بفهمه من اصلا حل نمي كنم (دورو ورم همه اشنا بودند منو هم ميشنا ختند تنهاغريبه اون بود)
خلاصه سريع جمعش كردم
هنوز 5 دقيقه نگذشته بود كه در حين بازي كردن با مدادم بودم كه پرت شد اونطرف اومدم ورش دارم حالا نمي ام پاشم كه مداد رو بردارم با جامدادي شوتش ميكردم اينطرف اون طرف تااينكه رفت زير صندلي ام
جامدادي ام رو گذاشتم كنار ويفره روي پام و بلند شدم از شانس گندمون اونا هم افتاد(از شانس گندت نبود از بي شعوريته )
خلاصه ديدم همه دارن بهمون ميخندن اعصابم خورد شد يهو گفتم سر بالا سربالا
ديگه خودمم ميخنديدم ((ولي نه خيلي )قبل از جلسه پرسش نامه رو گذاشتند كنار پامون
ما همه سرمون رو برديم پايين مراقب بود كه داد ميزد سر بالا
منم داشتم پايين رو نگاه ميكردم
يكيش گفت مگه نگفتم سر بالا گفتم خب من خجالتي ام چه كار كنم
گفت سر بالا سرم رو بردم بالا به سقف نگاه كردم
من :وااااااااااااااااي
يارو :چته؟؟؟؟
من 3 تا مهتابي بالاي سر منه ولي بالاي سر مانا نيست )
الان هم كه من در خدمت شمام هر سوالي داريد
ولي قبل از رفتن بايد بايد بگم كه .........
چته نميرم كه برنگردم
ميرم زود بر ميگردم
تومووون((دامن) بر ميگرده به دستم به دامنت ) رو ول كن ؟
زهر مار خجالت بكش مرد كه گريه نمي كنه
خره توكه قراره فردا باهم بريم گردش (كلوپ)
گه نخور
نارا حت شدي خب بخور بخور
داشتم ميگفتم كه در منتظر اپ هاي بعدي من باشيدتحت عنوان خاطره هاي من ومن
كه به دلايلي
مجبورم ادامه دارش بكنم
تغريبا طي 10 اپ در خدمتتون ميذارم پس با ماباشيد
در روز هاي تابستان
سلام
حالتون چه طوره ؟
او ضاتتون چه ذارتن ؟
منم خوففم
انفاس هم كه ايشا لله خوفن ؟؟؟؟؟
نفيسه هم خوبه!!!!
تولد خودتون هم مبارك
ببخشيد ببخشيد ببخشيد
من اپ اماده كردم
ثبتش هم كردم ولي در حين ثبت شدن ديسي شديم
فكر كردم ثبت شده ديگه نيومدم
بعد طي تماسي كه با مانا داشتم فهميدم
كه ثبت نشده
خب مهم نيست
جبران ميكنم
___________________________________________________________حال كرديد يا نه ؟
ديگه بزرگ شدم پس بايد به قول دارتيه سانتال پانتال حرف بزنم
ولي خوشم نمي اد پس شللللللللللللللللللله
دست دست دست بيا جون نه نه اقدس بيا امنه امنه لب كارون
چه گلي كاشتيم پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم مرگ بر امريكا
............
من به شما قول ميدم كه خاطره ي شاهكار هامون رو براتون تعريف كنم
تولدم هم خيلي خوش گذشت خوبيش اين بود كه مانا نيومد ومنو ريحانه و اتوسا
كلي كيف كرديم كلي هم همديگه رو زديم
خلاصصصصصصصه ملا افتاد تو كاسسسسه
مسعود هم همين الان كادوش رو بهم داد
................ به همراه يه جعبه گل رز فكر نمي كردم ذوق هنري داشته باشه
هييييييييييييييييييييي
به زهره فقط پول داد ولي به من
گل هم داد
هوهوهوههوهوهوهوهوهو
خب درسته با كمي تاخير بود ولي دستش درد نكنه
25 خرداد روز گل وگياه و تولد من بر جهانيان مباررك باد
دست دست دست
شله
سلام
مدرسه ها ديگه تموم تموم شد
ديروز هم براي شام دعوتمون كردند خانه معلم
خيلي خوش گذشت از اول تا اخرش خنديديم
ده دقيقه مونده به هفت فهميدم كه جشن ساعت
هفت و نيم شروع ميشه نه هشت ونيم به سرعت
باد لباس هام رو كه مامانم شسته بود رو اتوووووووووو
كردم و اماده شدم و داداشم رو كه رفته بود بيرون رو خبر
كردم سريعا خودشو برسونه
دنبال مانا رفتيم مانا همچنان وحشيانه پريد توي ماشين جوري
كه ماشين تكون شديدي خورد مسعود هم از ترس پريد هوا
تازه مانا ميگه : من از كجا بدونم داداشت هم با هاته من فكر
كردم خودت تنهايي
اره خودم ماشين رو ميروندم!!!
..............................
وارد حياط خانه معلم ميشويم مانا اينو ادم
گفت ببخشيد اقا مابايد بريم كدوم سالن
مرد ادرس رو داد بعد يهو من زري رو ديدم كه
از سالن خارج شد داشتم مثل ادم را ميرفتم ها زهرا كه اومد
خل بازي ها شروع شد نميدوني چه اوضاعي بود مثل
معلول هاي ذهنيو جسمي را ميرفتيم
يهو ديدمنگهبانه داره نگاهمون ميكنه و ميخنده
.ديگه حوصله ي تايپ كردن روندارم
اگه شد كما بيش براتون تعريف ميكنم در ضمن قرار بود مانا براتون تعريف كنه بريد اونجا به اون سر بزنيد شايد اپ كرده باشه
راستي غذاي ساناز غذاي جالبي بود :
به طور وحشيانه اي شروع كرد به غذا خوردن
ماكاروني و شيويت پلو و پلو رو با هم مخلوط كرد
كباب ها رو تكه تكه كرد
مرغ هارو ريش ريش كرد سسش رو ريخت روي سالاد بعد سالاد رو هم ريخت روي غذاش 4 تا كش كرد دور غذا
گفت :اه غذا هه فقط پپسي اش خوب بود
من هم نا مردي نكردم و نوشابه رو ريختم روي غذاش
خب من بايد برم چون از طرف شهر داري اومدند بهمون يه سم دادن كه بريزيم توي توالت براي سوسك ها
اما الان سوسكها دارند توي خونه رژه ميرن
واييييييييييييييييي يكيشون داره مياد طر فم
خداحافظ
سيييييييلام
حالتون چه طرحن؟
اوضاتو چه ذارتن ؟
مانم خشيم
مي دوني مدرسه ها ديگه تموم شده منم راحت تر
ميتونم اپ اماده كنم
قبل از شروع بايد به نيلوفر چند تا فحش ابدار بدم :
.......................و......................و.......................
................. دختره ي پرو خجالت نمي كشي
اومده توي وبلاگم چرت و پرت مينويسه
خجالت داره كثثثثثثثثثثثثثافففففففففففففففففففت
در ضمن تو نه با خانم بحراني كلاس داري نه
اطهر مياد كار هايي رو كه ميكنه به توبگه جووووووووووجه
مدرسه ها كه تموم شد اعصابم خورد ميشه
اما خوبيش اينه كه برا تولدم ميبينمشون هيييييييييييييييييي
اونروز كه ناهيد و سرورو بچه هاي ديگه ر...دند به
اعصابمون از بس گريه كردند ما هم كه اعصاب مون
خورد بود مدرسه ها هم تعطيل شده بود داشتيم با ريحون با
تلفن حرف ميزديم كه يه نفر درزد مثل هميشه گفتند ((فروغ برو
در رو باز كن )) (نيست كه من در باز كنم )
گفتم : خودتون بريد دارم با تلفن حر ميزنم
بابام گفت : هنوز داريد باهم حرف ميزنيد قبل ازشروع
20:30 زنگ زديد الان ديگه اخبار 21 هم داره تموم ميشه
گفتم : ((باشه عاموها رفتم بد بخت پوكيد از بس در زد
ريحانه خدا حافظ
((اين روسري من كجاست ؟ ))
مامانم: ((نمي خاد مسعوده ها ))
من : (( اگه نبود چي ؟))
مامان : ((برو گفتم))
من))اگه مسعود نبود گناهش پاي توااا؟))
دويدم درو باز كردم برگشتم طرف خونه ديدم كسي نيومد تو
تو رفتم درو باز كردم ديدم يه پسره كه بد بخت خستش شده
بود داشت ميرفت سوارماشينش بشه
منم كه تحت تاثير تلفن بودم حواسم نبود
داد زدم كه بشنوه : اللو بفرماييد
يه هو خودم فهميدم چه گفتم خنده ام گرفت اونم خنديد
حالا من بخند اون بخند من كه رفته بودم توي حياط درو
بسته بودم و ميخنديدم اونم اون بيرون ميخنديد كه من اومدم بيرون و
گفتم: بفرماييد
اونم با لبخند گفت : ((ببخشيد منزل اقاي محسني؟))
من دوباره رفتم توي حسّ تلفن و گفتم : اشتباه گرفتيد
سريع گفت ))نه ببخشيد منزل فخرايي؟))
_ اشتباه گرفتيد
_ اه حسين نه نه نه!!! محسن محسن چي محسن داريد ؟
_نه ديگه (درحالي كه داد ميزدم )
_ اها يادم اومد مسعود، مسعود رو حتما" داريد!!!
_ اره فكر كنم اره اونو داريم !!!
_ ميشه صداش كنيد؟
_ گوشي خدمتتون (دوباره خنده)
رفتم مسعود روصدا كنم يادم اومد خونه نيست بعد رفتم
رو سري پوشيدم اومدم
_ نيستش مگه شماره اش رو نداريد ؟
_ چرا ولي هر چي زنگ ميزنمگوشي رو بر نمي داره
_ من نمي دونم ديگه به خودتون ربط داره ولي فكر كنم
همين طرفا باشه !
_ممنون
_ خواهش ميكنم خدا حا فظ
گروپ ( صداي در)
خلاصه به مامانم گفتم كه چه جوري با هاش حرف زدم بهم گفت
ميدوني چي بهم گفت بهم گفت )(كم داري!!!!!!))
بعدش رفتيم خونه يه كم پاي كامپييوتر(فارسي رو پاس بداريم)
رايانه نشستم گفتم بذار
يه زنگي بزنم به نادوووووووو ببينم مياد براي شام مياديا نه
نادر (برارش كه مثل خودش يه كم خل وضع):((الللللللللللللو بفففرماييد ))
من:((سلام خوب هستيد ؟))
_ممنون شما چطوريد ؟
_ منم خوبم ببخشيد ناهيد هستش ؟
_ناهيد ؟
بدون اينكه گوشي رو دور بگيره داد زد ناهييييييييييد بعد گفت راستي من اين جا تنهام
_نه نيستش شما؟
_فروغ بودم
دوباره خنده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
(منزورم اين بود كه ديگه ناهيد نيست تموم شد اهههههههههههه
خب چي كار كنم فول كردم همش هم تقصير ناهيد بود )
_خب بهش ميگم بهت زنگ بزنه.
_ چمنون
با ورم نميشد واقعا" كم دارم مامانم بيراه نگفته مي خواستم بگم ممنون
گفتم چمنون ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم بلند بلند خنديدم تلفن رو هم بدون خدا حا فظي قطع كردم فهميدم مدرسه خيلي روم تاثير گذار بوده
با اميد به ادم شدنم
خدا حا فظ
كفش مرده ...
زنگ علوم رو طبق معمول هميشگي خواب بوديم
البته اون روز پيش (شراره ) دختر برادر معلم علوممون نشسته بودم
و هي بيدارم مي كرد نذاشت راحت بخوابم فقط چند بار چرت زدم
زنگ تفريح كه خورد شراره كه سرش درد مي كرد روي يكي از نيمكت ها
دراز كشيد و داد زد فروغ شُُُُُُُك مغز ( منو شراره هميشه مثل بچه ها
دكتر بازي ميكنيم) من هم دستگاه شُُُك رو بردم پيش شراره ييييهو چشمم به كفشش افتاد كه خيلي نو و زيبا بود به طور نا خواسته اون سوگند هاي پزشكيي رو كه خورده بودم يادم رفت و كار كردم كه شراره بميره وقتي شراره مرد و زمان مرگ رو به انترن اتاق يعني زينب نشون دادم همون مو قع بود كه الهام فهميد شراره مرده مثل معتاد ها گفت :مرد
منم مثل معتادا داد زدمو گفتم :اره ولي مرده خودمه به كسي هم نمي دمش(به تقليد ازفيلم سنتوري)
گفت حد اقل كفشش مال من گفتم خفه شو
گفت نكنه خودت كشتيش گفتم اره تورو هم ميكشم با يه خود كار كه مثلا"
چاقو بود رفتم پيشش اونم مثلا" تر سيده بود يه جيغ كشيد و از كلاس رفت بيرون اين جور كه بچه ها ميگن 4 دور دور حيا ط مدرسمون دوييده بود
خلا صه من اومدم كفش شراره رو دراوردم بند هاش رو 7-8 تا
گره زدم بعد توي كلاس گشتم و اونو توي كلاس چر خوندم شراره هم همونجا جيغ ميزد و ميگفت كفشم رو بده الان خانم مياد بهش ميگم بزنت ها يهو ديدم خانم بحراني وارد كلاس شده ومن هم دارم كفش شراره رو تو كلا س مي چرخونم با يك پرش كه از يونجانگ ياد گرفتم پريدم پيش شراره كفشش رو دادم بهش اونم سعي كرد گره ها رو بز كنه
كه اطهروووووووووو كه عمرش صرف فرار كردن از كلاس شده اومد بشينه سر جاش ( البت از اون خر خون هاستها) مارو بلند كرد حالا شراره وسط كلاس داره تلو تلو مي خوره ( خدارا شكر خانم عمه اش نديدش) حالا محيا كه ادم شده بود رحمش بهمون اومده بو اون جلو، سر جاي ما نشسته بود ما كه رفتيم سر جاي خودمون توي نيمكت گير كرده بود يهو ديديم محيا داره تو كلاس پرواز مي كنه تا بلند شده روي نيمكت ها را ه ميره ولي متاء سفا نه اين يكي رو خانم
ديد اما هيچي بهمون نگفت
خستگي هم بد درديست حتي زعاشقي هم بد تر
يادمه زنگ تاريخ بود و خانم اسلامي پور نيومده بود من هم اصلا " حوصله نداشتم
عنوان وبلاگش:اي كا ش كاغذ سفيد مي ماند مرا جعه شود به لينك ها)
به ريحانه گفتم : اه ليوانم اونجا چه كار ميكنه حتما" جاش گذاشتم برو برام بيارش
ريحانه بهم گفت بلند شو تا برم بيارمش گفتم ريحانه حوصله تكون خوردن رو
ندا رم از روي نيمكت رد شو ريحانه هم هيچي نگفت و بلند شد و از روي نيمكت ردشد
ناگهان............
پاش گير كرد به سر من باكله شيرجه رفت روي نيمكت خزاناينا(مراجعه شود به لينك ها((خزان پاييز بهار))) من يه جيغ كشيدم وديگه هيچي نگفتم (سنكوب كردم)
يهو ديدم ريحانه داره ميخنده بعد سريع دووويد رفت ليوان منو اورد .(اين خاطره فكر نمي كنم براتون جالب باشه )
حالا زنگ هاي تفريح اول.....
محيا و اطهرووو: فروغ اين ساندويچ تو هاا ما ميخوريمش
من : شما بستني وانيلي خوردي (ببخشيد ديگه اينا زبون ادميزاد حاليشون
نميشه بايد بافحش با هاشون حرف زد )
ريحانه :هووووووووي اين مال من و فروغه
من : تو غلط كردي ((مال منو فروغها)) پرووو
مهسا: فروغ {...}(هر درسي مي تونه باشه) خوندي؟
من : نه كي حوصله داره ؟
-خاك توسرت
من:خاك توي سر توي شيربرنج
قوم مغول حمله ميكنه.......
-سرور همچون اسبي كه خرباشد واق واق كنان وارد ميشه
-مانا به صورت وحشيانه اي كيف من و ريحانه رو بر ميداره
و ميدزده از كلاس ميره بيرون
-ناهيد هم ميره سراغ شراره وبا هم به طور وحشيانه اي به نزاع
مي پردازند و سر شراره را به ديوار ميكوبد
-و من همچنان مشغول دعوا كردن با مهسا هستم
-مانا كيف خالي رو مياره تحويل ميده
زنگ كلاس مي خوره...
تقي: بچه ها كلاس بريد كلاس
واي زنگ خورد بچه ها بريم آب بخوريم
ناهيد و مانا و اطهر و سرور و طاهره وپريسا و ساناز ونرجس
معصومه و محيا و من و ريحانه و زري و خزان و الهام و رضوان
به طرف ابخوري حمله ور ميشيم
تقي : قوم اتيلا !!!!(خطاب به ما ) بريد كلاس
همه باهم: خفه شو!!! به تو چه اصلا ؟؟؟
اخلاق بچه هاي مدرسه ي ما از سرويس تا مدرسه تا سرويس
_صبح كه وارد سرويس ميشن شروع ميكنن به فك زدن
_توي مدرسه يكي يه كتاب دستشون و خر ميزنن(البته به جز دارو دسته ي ما يا همون قوم آتيلا )
_سر كلاس يه كتا ب روي پاشون و درس زنگ بعد رو ميخونن
_مثل خر خرخوني ميكنن ولي برا خنده امتحان ها رو لغو ميكنن
_ چام چام و سي سي ماسا سي و سيم سام سميرا بازي ميكنن
_ از سر كلاس فرار ميكنن
_موقع برگشتن توي سرويس همچنان به بيرون خيره ميشن و
شعر ميخونن
_راستي چرت و پرت هم زياد ميگن
اردو هم كه ديگه اكه بخام براتون بگم يه دوسالي وقت ميبره
تا دوسال ديگه خدافظ ....
سلام بازم من هم همون بدبخت فلك زده اومد
من ديروز ميخواستم بيام اينترنت اپ كنم چون خبر اومد ترنم حالش خوبه وتا
فردا يعني امروز دستگاه اكسيژن رو از روش بر ميدارن و بهش غذا ميدن ديروز
بعد از مدت ها يه خنده از ته دل كردم نه از اين خنده ها وشوخي هاي مصنوعي
كه بيشتر براي اين بود كه غم هايم ازيادم بره خنده اي از خوشحالي امروز من
دوباره داشتم ميشدم فروغ سابق اممممممممممما خدا نخواست وقتي از
مدرسه برگشتم دوباره مثل قبلا"حدود نيم ساعتي رو توي كوچه مشغول
حرف زدن بوديم بعد از اينكه بامانا خداحافظي كردم در خونه روكه زدم حس كردم صداي ناله مياد وقتي در باز شد وقتي ديدم پسر بزرگه ي دوست مامانم كه هيچوقت خونمون نمي اومد دررو باز كرد حس كردم دنيا روي سرم خراب شده تنها چيزي كه گفتم وشنيدم اين بود: چي شده ؟ هيچي يه كم تب كرده
دوستان ترو خدا برام دعا كنيد من ميدونم حالش خيلي بده اونا به من نمي گن
ولي من كور و كر نيستم كه ميفهمم وقتي بابام اونقدر ناراحت كه حتي جواب سلام منو بهم نده وقتي مامانم ميگه اگه ميخاد بميره بذارن حد اقل بچه اممثل اون گشنه نميره ميفمم يه چيزي شده
حالا يه چيزي رو از خدا كتبا" مي خام ،مي خام كه ترنم منو خوب كنه
چه چيزي مثل اينكه دختري كه تا پارسال وقتي ي هپسر رو ميديد حالش بهم ميخورد و تلاش ميكرد از اون سر تر باشه و پوز اونو به خاك بمالونه وقتي حتي كوچيكترين مشكلاتش رو حتي به دوستاش نمميگفت حالا انقدر ذليل خوا بشه
حالا اينجا اينو بنويسه و در ملحح عام بذاره؟
ديگه حرفي ندارم خدا فظ
سلام دوستان اميدوارم حالتون خوب باشه امروز من اون ديگه اون فروغ هميشگي نيستم
سال جديد اصلا براي من و خانواده ام سال خوبي نبوده توي اپ قبلي هم گفتم كه بچه ي خواهرم حالش بده وتوي بيمارستان اون موقع فقط تبسم توي بيمارستان بستري بود كه روز چهارم فروردين مرد
اينجوري ما طعتيلات نوروز رو گذرونديم تا 15فروردين يعني پنجشنبه كه من دوباره حالم بد شد و بيمارستان بستري شدم البته جمعه مر خصم كردندامروز يعني شنبه وقتي از مدرسه اومدم خونه وقتي ديدم مامانم گريه كرده فكر كردم كسي اومده خونمون از مامانم پرسيدم كي اومده مامانم با گر يه بهم گفت ترنم هم حالش بده وقتي اينو شنيدم حس كردم غم دنيا روي سرم خراب شد اولين كاري كه كردم رفتم دعاي معراج رو برداشتم
اونو باگريه خوندم بعد هم بابام اومد و به اصطلاح نهار خورديم وبعدهم نمازم رو خوندم و اومدم پاي كامپيوتر
ترنم من الان توي بيمارستان شيراز بستري ومن اينجا دارم گريه ميكنم من از شما عاجزانه ميخام براش دعا كنيد البته شما بيشتر براي من وخانوادهام دعا مي كنيد چون بعد از مرگ تبسم تنها چيزي كه تسكينمون ميداد وجود ترنم بود
خدا حا فظ با اميد به اينكه اپ بعدي ام خبر خوشي داشته باشه
سيييييييييييييييلااااااااااااااااام از شماست
عيدمون مبارك باشيم
عيد شماتون هم مبارك باشم
عيد اونا شون هم مبارك خواهم بود
عيد m*هم مبارك باشه
عيد مانا خره هم خَََََََََش باشيم
عيد رپرهاي خوب فارس هم راهم بهشون مبارك ميگوئيم
*نترسيد دختره فقط به من خيلي گوش زد كرديم كه اسمشو ننويسي
______________________________________________
شما عيد كجا ميريم؟
من نميدونم كجا خواهيم رفتيم؟
ولي شايد بريم شيراز ديار خومون
خب بگذره.....
اميدوارم بهتون خش بگذريم
من برم بخا سبيم
به افتخار سال نو قالب رو عوض كردم اميدوارم كوفتتون بشه
عمو ما تشريف اورديم خدمت نداشتيد
راستي دوستان نورو به خدا براي بچه هاي خواهرم دعا كنيد چون الان بيمار ستان بستري
التماس دعا
خدافظ
سلاااااااااااااااااااام
من دوباره اومدم و وبلاگم رو وهمچنين كامپيوتر (رايانه يا به قول خودم يارانه)
شما روهم منور كنم
اگه گفتي چه فا جعهاي رخ داد ؟
اروز نا مه ي .........
ديروز هم يه دلي از غذا دراورديم :
نگين كم گت( بخوانيد:komgot به معناي
شكم گنده يا همون شكمو)وارد سرويس شدبا يه ديس كه نصف حلوا خرمايي بوداورد مانا وحشي هم كه وحشي بودنش رو اثبات كرد حمله كرد بهش نصفش رو خورد بعد نگينو گفت ديگه به سومي ها نمي دم منم برا م فرقي نمي كرد براي اينكه پس از مرگ اپانديسم
هر روز توي خونمون فاتحه است برا همينم حلوا داريم
البته اخر سر بهمون داد كه من نخوردم چون اون پفكي رو كه توي كيفش بود رو ديدم وقتي نوبت پفك رسيد همه حمله كردند(من نبودما) طرفش اونم گفت اول خودم بعد كه كوفت كرد گفت : نفري چهار تابه همه سهمشون رو داد(اين دفعه من بودم) كه 6 تااضاف اورد
6تاي اضا فه رو گفت فروغ نخورده داد به من . من هم نارا حتي را تو يصورت بچه ها حس كردم
جريان امروز باشه برا بعد
باااااااااااااي باااااااااااااي
سلام چه خبرا مانبوديم چي كار ميكردين حالاناقلا شدين منو مي پيچونين به دنبال خودتون منو ميكشونين
بي من كه نميرين تجريش اگرم بهتون sms بزنم جواب كه ميدين و الا بگيد برام چه خوابي ديدين
توضيح :جو زده شدم يكي از شعرهايrezaya&2@fmرو به جاي احوال پرسي نوشتم .
چه خبرا منكه بهترم خوش ميگذره ادم هيچكاري نمي كنه دارم تمام تلاش خودم رو ميكنم كه رتبه اول كلاس يا
فوق فوقش رتبه دوم كلاس بشم راستش ترم اول درست نميدونم وللي فكر كنم رتبه 8 كلاس شدم برا همينم
دارم تلاش ميكنم كه جبران كنمبرا همينم كمتر بهتون سر ميزنم اما بادست پر
مرده و قولش گفتم بادست پر منظورم اين بود كه عكس ها واحتمالا" اهنگ هاي زيبا منتظر باشيد.
سلام تو چه طوريد ؟شما خوبيم ؟
من خوبه مانا خره هم خوبم
خب بگذريم اينو قبلا" هم گفته بودم كه مشكي همتا
نداره واي ببخشم منظورم اين بود كه اينو قبلا" هم
گفته بودم كه اسمم فروغ هستيم راستي اگه خواستيد
ميتونيد به وب قبلي ات كه ادرسش:
سلام دوستان خيلي ممنون كه اينقدرتوي بيمارستان
به من سر زديد .!!!!!!
فكر كنم اصلا" خبر نداشتيدكه من عمل كردهام
اصلا" ازتون توقع نداشتم مخصوصاََََََََ از توعمو اره
خود تو!!! مگه تو عمو سبزي فروش نيستي ؟؟؟
نا سلامتي برادر زادت بودم نبايد يه سر به من
ميزدي يا تو هموطن جنوبي كه نمي خواهم
اسمتو تا وقتي يه عذر خوا هي بزرگ ازم نكردي
به خط تحرير دربيارم(جعبه لغات رو حال مي كنيد)
البته اين چند وقته حتي يه دقيقه هم تنها نبودم
شبا مامانم مي اومدپيشم ميموند روزا هم كه سارا
(خواهرم ،خوشگله اما يه كم هاره البته اون چند وقت
مهربون شده بود)پيشم ميموند ساعت 3تا4 هم كه
اتاقمون قلقله بود روز اول كه كسي نيومده بود
چون وا قعا كسي نمي دونست فقط بابام با مامانم
با داداشم باخواهرم ودوست مامانم اون بد بختم كه
ميدونست به خاطر اينبودكه خونشون نزديك
بيمارستان بود و مامانم سر راهمون كه مي اومديم
بهش گفته بود . تازه موقعي كه ميرفتم اتاق عمل
بابامايناهم نمي دونستند يعني ميدونستنا ولي
نميدونستند وضعيتم اورژانسيه براي همين
منومامانم تو بيمارستان تنهابوديم
حالا براتون تو اتاق عمل تعريف ميكنم :
تو اتاق عمل تو اتاق انتظارنشسته بودم پيش
مريضاي ديگه نميدونم چرا ولي اصلا" نترسيدم اما
نميدونم براي چي ناراحت بودم خلاصه از ناراحتي يه
قطره اشك از چشم هاي من اومد پايين (جاي خانم
فاتحي نيا دبير انگيلسيمون خالي چون هميشه ميگه
ارزومه گريه ي تورو ببينم منم هميشه ميگفتم خانم
سعي كنيد ارزوي محال نداشته باشيد چون بعدا" به
عقده تبديل ميشه ) اين زنها هم شروع كردن به نطق
كردن كه اپانديس كه عملش سخت نيست بيمار
چشم :پسر برادر شوهر دختر خاله م عمل كرده الانم
ميره دانشگاه بهترين رشته
يكي ديگه ميگفت : شوهر...... همون موقع
دكتراومد گفت :خب نترس ديگه 5 دقيقه بيشتر طول
نمي كشه كه زود تموم ميشه منم كه اعصابم خورد
بود گفتم:حالا كي ترسيد
بعد هم بردنم اتاق عمل
بعد روي يه تخت30 سانتي متري خوا بروندنم
بعد نميدونم باچي با امپول هايي كه زد توسرنگم يا
اون ماسكي كه گذاشت رو صورتم بيهوش شدم
اااين دااااااستان ااااادامه دارد.............
دست نوشته هاي من بعد از عملبودا خوب بود
جاداره همين جا از تمامي دوستاني كه بهم سرزدن
علل خصوص دايي عزيزم كه از شيراز ول كرد اومد
بوشهرملاقات من وهمچنين دوستاي عزيزم
امروزهم مي خواهم برم پيش دكتره شايد
بخيه هام روبكشه
خب امروزم كه از كشيدن بخيه هام خيلي
ميگذره ولي خدائيش نبايد به من يه سر مي زدين
درضمن چند تا اپ باحال كه از منابع معتبري مثل مغز
خودم و محياو ريحانه جوركردمكه تا امار نظرهام به
20 تا نرسيده اپ نميكنم
راستي عمل كردن خيلي بده